موفقیت و شهرت

فشار موفقیت با آدم کارهای خنده داری می کند.بسیاری از آدم ها خیلی سریع به موفقیت دست می یابند و این یک اتفاق لحظه ای در زندگی شان است. بعضی از این افراد، که موفقیت شان ممکن است فقط برای یکبار باشد، نمی دانند از آنچه برایشان اتفاق افتاده چطور استفاده کنند.

من از آنجا که تا الان مدت ها در این کسب و کار بوده ام،به شهرت از زاویه متفاوتی نگاه می کنم.فهمیده ام که تنها راه اینکه برای خودت باشی و نفسی بکشی دوری کردن از جار و جنجال و تا حد ممکن آرام زندگی کردن است.فکر میکنم این کارا از بعضی جهات خوب و از بعضی جهات دیگر بد است.

شهرت می تواند بهای خیلی سنگینی داشته باشد.
آیا بهاییی که میپردازی ارزشش را دارد؟ تصور کن که واقعا هیچ حریم خصوصی نداری، واقعا هیچ کاری نمیتوانی بکنی مگر اینکه مقدمات خاصی از قبل فراهم شده باشد.
رسانه ها هر چه را میگویی چاپ میکنند.
هر کاری را که انجام بدهی گزارش می کنند. آنها می دانند چه میخری، چه فیلم هایی را میبینی هر چه بتوانی فکرش را بکنی. اگر به یک کتابخانه  عمومی بروم، آنها عنوان کتاب هایی را که نگاه می کنم چاپ میکنند. یکبار در فلوریدا، تمام برنامه ام را، هر کاری که ساعت ده صبح تا شش عصر انجام دادم، در روزنامه چاپ کردند.

«بعد از این کار، آن کار را کرد، و بعد به سراغ آن یکی کار رفت، به فلان جا رفت، بعد از این به آن خانه رفت، بعد او...»یادم می آید خودم فکر میکردم،
«اگه سعی داشتم کاری رو انجام بدم اتفاقا نمیخواستم تو روزنامه گزارش بشه، چی؟»اینها همه بهای شهرت است.فکر می کنم با این کار آنها وجهه من در ذهن مردم وارونه جلوه داده میشود.آنها، علی رغم تمام پوشش خبری ای که قبلا ذکر کردم،تصویر واضح یا کاملی از شخصیتی که دارم نشان نمی دهند. در برخی موارد،اطلاعات دروغ و خلاف واقع را به عنوان واقعیت چاپ میکنند،و اغلب فقط نیمی از ماجرا را تعریف میکنند. بخشی که چاپ نمی شود غالباً همان بخشی است که با روشن کردن واقعیات از جنجالی بودن خبر می کاهد.
در نتیجه، به نظرم بعضی ها فکر نمی کنند من کسی باشم که تعیین میکند در حرفه اش چه چیز باید اتفاق بیافتد.هیچ چیز نمی توانست تا این حد دور از واقعیت باشد. من به این متهم شده ام که مسئله حریم خصوصی تمام فکرم را به خود مشغول کرده است و واقعاً همینطور است. وقتی مشهور هستی مردم همه به تو زل می زنند.آنها می خواهند تو را تماشا کنند و قابل درک است، اما تحمل این وضعیت همیشه آسان نیست.

اگر از من بپرسید چرا اغلب در انظار عمومی عینک آفتابی می زنم،به شما میگویم به این دلیل است که صرفاً دوست ندارم مجبور باشم مدام با همه ارتباط چشمی برقرار کنم. این راهی برای پنهان کردن ذره ای از خودم است.بعداز اینکه دندان عقلم را کشیدم، دندانپزشک به من یک ماسک جراحی داد که در مسیر خانه آن را به صورت بزنم تا میکروب ها را دور نگهدارد. من از این ماسک خیلی خوشم آمد.عالی بود - خیلی بهتر از عینک بود - و خیلی لذت داشت وقتی این طرف و آن طرف می رفتم برای مدتی به صورتم می زدم. حریم خصوصی در زندگی من آنقدر کم است که پنهان کردن ذره ای از خودم راهی است که خودم از تمام چیزها استراحت بدهم. شاید کارم عجیب و غریب تلقی شود. می دانم، اما من حریم خصوصی را دوست دارم.

مایکل جکسون