مایکل جکسون - ئی ام جی جی 7

دنیایی جاویدان برای همیشه | Michael Jackson | Emjj7.ir

۹ مطلب با موضوع «مایکل جکسون میگفت» ثبت شده است

مشکلات فراموش می شود

مایکل جکسون - مشکلات

مواقعی بود که،درست قبل از شروع برنامه، به خاطر مسائل خاصی، مثل مشکلات کاری یا شخصی،اذیت بوده ام. در ذهنم می گفتم، « نمیدونم چطور با این مشکل کنار بیام، نمی دونم چطور میخواهم برنامه رو اجرا کنم. نمیتونم اینطوری اجرا کنم.»

اما همیشه به محض اینکه به گوشه صحنه می رسیدم، چیزی اتفاق می افتد. ریتم شروع میشود و نورها به من می خورد و مشکلات فراموش می شود. این بارها برایم اتفاق افتاده است. شوق و هیجان اجرا بر من چیره می شود. انگار خدا می گوید، «بله، تو می توانی. فقط صبر کن. صبر کن تا این را بشنوی.» و ضرب آهنگ زمینه وارد ستون فقراتم می شود و آن را به لرزه در می آورد و تمام وجودم را فرا میگیرد. گاهی اوقات تقریباً اختیارم را از دست می دهم و موسیقیدان ها می گویند، «چی کار داره میکنه؟» و فقط مجبور می شوند مرا دنبال کنند. حالتی پیش می آید که کل برنامه ریزی یک قطعه را تغییر می دهی. می ایستی و برای همه چیز از نو طرح میریزی و کلا چیز دیگری انجام میدهی. آهنگ تو را به جهت دیگری می کشاند.

مایکل جکسون

۲۰ مهر ۹۹ ، ۱۵:۰۰ ۰ نظر
PATROMAS

دستکش سفید

دستکش سفید در یک دست

من از چند سال قبل از تریلر هم فقط یک دستکش دست میکردم. به نظرم دستکشِ تک چیز جالب و معرکه ای بود. پوشیدن یک جفت دستکش خیلی عادی به نظر می رسید، اما یک دستکش تک چیز متفاوتی بود و قطعاً مُد به حساب می آمد. اما من مدت هاست که معتقدم بیش از حد قیافه و ظاهر فکر کردن یکی از بزرگترین اشتباهی است که می شود مرتکب شد، زیرا یک هنرمند باید اجازه بدهد سبک لباس پوشیدنش خیلی طبیعی و خود بخود شکل بگیرد. این چیزی نیست که بتوانی با فکرت آن را بسازی؛باید اجازه بدهی احساساتت ظاهرت را شکل بدهند.

من، در واقع، دستکش تک را از خیلی وقت قبل دست میکردم، اما توجه زیادی جلب نکرده بود تا اینکه ناگهان با آلبوم تریلر در سال 1983 به هدف خورد. من در بعضی از تورهای قدیمی ام در دهه 1970 دستکش دست کرده بودم، و دستکش تک را هم در طول تور آف د وال و همینطور روی جلد آلبوم اجراهای زنده ای که بعد از آن بیرون آمد دست کرده بودم.

دستکش تک خیلی به درد کار نمایش میخورد. خیلی دوستش دارم. یکبار، اتفاقی، در مراسم اهدای جوایز موسیقی آمریکا دستکش سیاه دست کرده بودم که اتفاقاً با سالروز تولد مارتین لوتر کینگ جونیِر مصادف شده بود. بعضی وقت ها اتفاقی که می افتند خیلی جالب هستند.

اعتراف می کنم که دوست دارم چیزی را مد کنم، اما هرگز فکر نمیکردم پوشیدن جوراب سفید اینقدر باب شود. تا همین چند وقت پیش پوشیدن جوراب سفید بی نهایت امّلی دانسته می شد. در دهه 1950 چیز محشری بود، اما در دهه های 60 و 70 سرشان هم می رفت جوراب سفید پا نمیکردند. در نظر اکثر مردم حتی آوردن اسم جوراب سفید هم زشت و امّلی به حساب می آمد.

اما من هیچ وقت از پوشیدنشان دست برنداشتم. هیچ وقت. برادرانم مرا خنگ صدا می زدند، اما برایم مهم نبود. برادرم جرمین از این کارم ناراحت می شد و مامانم را صدا میزد. «مامان، مایکل بازم جورابای سفیدش رو پوشیده. نمیتونی کاری کنی؟ باهاش حرف بزن.» خیلی به تلخی شکایت می کرد. همه به من می گفتند آدم احمقی هستم. امامن همچنان جوراب های سفیدم را پا می کردم، و حالا دوباره جوراب سفید مد شده است. به نظرم این جوراب های سفید فقط مد شده اند تا لج جرمین را در بیاورند. وقتی به این فکر می کنم خنده ام می گیرد. بعد از انتشار تریلر حتی پوشیدن شلوار کوتاه تا بالای مچ پا هم دوباره مد شد و دیگر اشکالی نداشت.

===============
رویکرد من به مد این است که اگر چیزی را ممنوع اعلام کند، من حتماً همان کار را انجام می دهم.

من وقتی در خانه هستم، دوست ندارم شیک و پیک لباس بپوشم. حتی در طول روز هم پیژامه می پوشم. من از پیراهن های فلانل، سوئیشرت ها و شلوار های قدیمی، کلاً از لباس های ساده خوشم می آید.

وقتی بیرون میروم، لباس های شیک تر، شادتر و خوش دوخت تری می پوشم، اما در خانه و در استودیو هر چیزی می پوشم. من خیلی اهل زیورآلات نیستم - تقریباً هیچ چیز - چون جلوی دست و پایم را میگیرند. هر از گاهی بعضی ها به من زیور آلات هدیه می دهند و من هم آنها را بخاطر احساساتی که پشت شان هست نگه می دارم، اما معمولاً آنها را گوشه ای میگذارم. بعضی از آنها دزدیده شده است. مثلاً، جکی گلیسن به من حلقه زیبایی داده بود. او آن را از انگشت خود در آورده بود و داده بود به من. اما آن را دزدیدند و خیلی دلم برایش تنگ شده است، اما نبودش واقعاً اذیتم نمیکند چون حرکتی که انجام داده بود برای من از هر چیز دیگری بیشتر ارزش داشت و این چیزی که کسی نمی تواند آن را از من بیرد. آن حلقه فقط یک چیز مادی بود.

چیزی که واقعاً مرا خوشحال می کند، چیزی که خیلی دوست دارم، خلق کردن است. من واقعاً هیچ اهمیتی به ظواهر دنیوی نمیدهم. من دوست دارم روحم را درون چیزی بگذارم و کاری کنم مردم آن را بپذیرند و دوستش داشته باشند. این احساس فوق العاده ای است.

به همین دلیل ارزش هنر را می دانم. من میکل آنژ و روحی که از خود در آثارش دمیده را بسیار تحسین می کنم. او قبلاً می دانسته که روزی خواهد مرد، اما اثری که خلق می کند به حیات خود ادامه خواهد داد. با دیدن سقف کلیسای سیستین میتوانی بفهمی که او آن را با تمام روحش نقاشی کرده است. در مقطعی از زمان نقاشی اش او حتی یکبار تمام آن را از بین برد و از نو آن را انجام داد چون میخواست کارش عالی باشد. به قول او، «اگر شراب ترش است، آن را دور بریزید.»
من ممکن است به یک نقاشی نگاه کنم و به کلی فراموش کنم کجا هستم. نقاشی تو را با تمام دردها و رنج هایت به درون خود می کشد. با تو حرف میزند. می توانی احساس کنی آن هنرمند چه احساسی داشته است. من همین احساس را به هنر عکاسی هم دارم. یک  عکس تأثرانگیز یا قوی میتواند شاهد گویایی از آنچه گفتم باشد.

مایکل جکسون

۱۸ شهریور ۹۹ ، ۱۵:۲۷ ۰ نظر
PATROMAS

بزن به چاک

قبل از اینکه «بزن به چاک» را بنویسم، به این فکر کرده بودم دلم می خواست آهنگ راکی بنویسم که به خاطرش بروم بیرون و آن را بخرم، اما در عین حال می خواستم چیزی کاملاً متفاوت از آهنگ های راکی باشد که آن زمان از کانال تاپ فورتی رادیو می شنیدم.

من وقتی «بزن به چاک» را می نوشتم، بچه مدرسه ای ها را در نظر داشتم. همیشه دوست داشته ام قطعاتی را خلق کنم که مورد علاقه بچه ها باشد. نوشتن برای آنها و اینکه بدانی آنها چه نوع آهنگی را دوست دارند خیلی جالب و لذت بخش است، چون آنها مخاطبان پرتوقعی هستند. نمی توان آنها را فریب داد. هنوز هم بیشتر از همه من به این گروه از مخاطبانم اهمیت می دهم، چون واقعاً به فکرشان هستم. اگر آنها خوششان بیاید، آن کار عالی است، دیگر برایم مهم نیست جدول چه میگویند.

متن «بزن به چاک» حرفی را بیان می کند که من خودم اگر در دردسر بیفتم به آن حرف عمل می کنم، پیام آن - اینکه باید از خشونت بیزار باشیم - چیزی است که عمیقاً به آن اعتقاد دارم. این آهنگ به بچه ها می گوید زیرک باشند و از دردسر دوری کنند. منظورم این نیست که وقتی یکی دارد با مشت دندان شما را خرد میکند، شما باید آن طرف صورتتان را هم جلو بیاورید تا باز هم مشت بخورید، مگر اینکه به دیواری چسبیده باشید و هیچ چاره دیگری نداشته باشید، بلکه می گویم قبل از اینکه خشونتی در بگیرد از آنجا دور شوید. اگر دعوا کنید کشته شوید، هیچ چیز به دست نیاورده اید و همه چیزتان را نیز از دست داده اید. این شمایید که می بازید، و همینطور تمام کسانی که شما را دوست دارند. همان مفهوم «بزن به چاک» میخواهد به شما برساند. به عقیده من شجاعت حقیقی فیصله دادن به اختلافات بدون هیچ جنگ و دعوایی و برخورداری از خرد برای ممکن ساختن چنین آشتی و مصاله ای است.

مایکل جکسون
=======================

بزن به چاک

۱۷ شهریور ۹۹ ، ۱۵:۰۲ ۰ نظر
PATROMAS

فرار

فرار

تمام این جنون، تمام این تشویش

زمان، فضا، انرژی، تنها، مستند مفاهیم

 

آنچه در خیال دیدیم، چیزی ست که آفریدیم

هر آنچه دوست داشتیم، هر آنچه نفرت داشتیم

 

کجاست آغاز، کجاست پایان

زمان محدود است و بازگشت ناممکن

 

آن عهد های شکسته، چه معنایی داشتند

آن نامه های عاشقانه که هیچ وقت فرستاده نشدند.

================

مایکل جکسون - کتاب رقصاندن رویا

۱۷ شهریور ۹۹ ، ۰۱:۳۰ ۰ نظر
PATROMAS

به خودتان شک نکنید

یادم است یکبار با کوئینسی و راد تمپرتون در استدودیو مشغول کار روی آلبوم تریلر بودیم. داشتم با دستگاه پینبال بازی می کردم و یکی از آنها از من پرسید، «اگه این آلبوم هم مثل آف د وال موفق نشه، ناامید می شی؟»

یادم می آید خیلی ناراحت شدم _ اصلاّ از اینکه این سؤال مطرح شد آزرده شدم. به آنها گفتم تریلر باید بهتر از آف د وال بشود. اقرار کردم که می خواهم این آلبوم پرفروش ترین آلبوم تمام دوران بشود.

آنها شروع کردند به خندیدن. ظاهراً خواسته ام دور از واقعیت بود.

در طول پروژه تریلر مواقعی بود که احساساتی یا ناراحت می شدم، چون نمی توانستم کاری کنم افرادی که با من کار می کردند هم همان چیزهایی را ببینند که من می دیدم. هنوز هم گاهی اوقات این اتفاق برایم افتاد. آدم ها اغلب آن چیزی را که من می بینم نمی بینند. آنها خیلی شک دارند. شما وقتی به خودتان شک داشته باشید، نمی توانید تمام تلاشتان را بکنید. اگر شما به خودتان ایمان نداشته باشید، چه کسی می خواهد داشته باشد؟ اینکه فقط مثل سری پیش خوب عمل کنید، به اندازه کافی خوب نیست. من این را چنین ذهنیتی در نظر می گیرم که، «سعی کن آنچه را که می توانی به دست بیاوری». چنین ذهنیتی از شما نمی خواهد که به خودتان فشار بیاورید، که رشد کنید. من چنین چیزی را باور ندارم.

من معتقدم ما موجودات قدرتمندی هستیم، فقط اینکه از ذهنمان به طور کامل استفاده نمی کنیم. ذهن شما آنقدر قدرتمند هست که به شما کمک کند به هر آنچه می خواهید برسید. من می دانستم که با آن صفحه چکار می توانستیم بکنیم. ما تیم فوق العاده ای را آنجا داشتیم، کلی استعداد و نظرات خوب آنجا جمع شده بود، و من می دانستم می توانیم هر کاری بکنیم. موفقیت تریلر بسیاری از رؤیاهایم را به واقعیت بدل ساخت. این آلبوم واقعاً پرفروش ترین آلبوم تمام دوران شد، و این واقعیت روی جلد کتاب رکوردهای جهانی گینس چاپ شد.

مایکل جکسون

================

به خودتان شک نکنید

===================

راستی دوستان سال نو مبارک

۰۲ فروردين ۹۹ ، ۱۷:۲۱ ۰ نظر
PATROMAS

وقتی با تو غیرمنصفانه رفتار می شود

گاهی اوقات وقتی با تو غیرمنصفانه رفتار می شود، همین تو را قوی تر می کند.برده داری چیز وحشتناکی بود،اما وقتی سیاه پوستان در آمریکا بالاخره از زیر آن نظام خرد کننده بیرون آمدند، قوی تر شدند. آنها می دانستند چه حسی دارد وقتی آدم هایی با تحت کنترل در آوردن زندگیت روحت را فلج می کنند. آنها دیگر هرگز حاظر نبودند اجازه بدهند چنین چیزی دوباره اتفاق بیفتد. من چنین قدرتی را ستایش می کنم. کسانی که از چنین قدرتی برخوردارند محکم بر سر حقوق خود می ایستند و جان و روح خودشان را در راه چیزی که به آن باور دارند می گذارند.

مایکل جکسون

================

وقتی با تو غیر منصفانه رفتار میشود

۲۶ اسفند ۹۸ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر
PATROMAS

مهم که آدم ها را شاد کنی

از نظر من، هیچ چیز مهم تر از این نیست که آدم ها را شاد کنی، آنها را برای مدتی از مشکلات و نگرانی هایشان رهایی بدهی، کمکشان کنی تا بارشان سبک تر شود. من می خواهم مردم بعداز دیدن اجرای من، وقتی دارند آنجا را ترک می کنند، بگویند، «فوق العاده بود. میخوام بازم بیام. خیلی خوش گذشت.» از نظر من، این تمام چیزیست که یک اجرا باید برآورده کند. ایجاد چنین حسی شگفت آور است. به همین خاطر است که نمی فهمم چرا بعضی از شخصیت ها می گویند که نمیخواهند بچه هایشان در این کار وارد شوند.

فکر می کنم آنها این حرف را می زنند چون خودشان آسیب دیده اند. می توانم این را درک کنم. من هم تجربه اش کرده ام.

مایکل جکسون

انسینو، کالیفرنیا

1988

========================

شاد کردن

۲۳ اسفند ۹۸ ، ۰۸:۵۰ ۰ نظر
PATROMAS

آدم آرزو دارد که حقیقت دریابد

آنچه آدمی آرزو دارد این است که حقیقت دریابد و بتواند آن حقیقت را تعبیر کند تا دیگری نیز بتواند از آنچه او احساس و تجربه کرده، خواه یأس باشد یا لذت، بهره ببرد، طوری که معنایی به زندگی آدمی بیافزاید و به نحو امیدوار کننده ای بر دیگران نیز تأثیر بگذارد.

این همانا هنر در عالی ترین صورتش است. آن لحظات روشنگری همان چیزیست که برای زندگی ادامه خواهم داد.

مایکل جکسون

====================

حقیقت

۲۳ اسفند ۹۸ ، ۰۸:۳۰ ۰ نظر
PATROMAS

عشق

عشق

عشق موضوع با مزه ای برای توصیف است.

احساس کردنش بسیار ساده سخن گفتن در موردش بسیار دشوار است.

مانند یک قالب صابون در وان حمام،تا آن هنگام که زیاد نفشاریدش،آن را در دست دارید.

برخی از مردم زندگی شان را صرف یافتن عشق در خارج از وجود خود میکنند.

آنان فکر میکنند برای داشتن اش باید محکم به آن چنگ بزنند.

اما عشق مانند آن قالب صابون تر،از دست شان میلغزد.

نگاه داشتن عشق اشتباه نیست،اما باید بگیرید که آن را با ملایمت و محبت نگاه دارید.

و اجازه دهید که هر وقت میخواهد پرواز کند.

هنگامی که عشق آزاد باشد،زندگی را سرزنده،شاد و تازه میسازد.

این عصاره نیرویی است که موسیقی من،رقص من و همه چیزم را بر می انگیزد.

تا آن،هنگام که عشق در قلبم است،در همه جا هست.

..........................

مایکل جکسون-کتاب رقصاندن رویا-(ص:66)

۱۱ بهمن ۹۸ ، ۰۰:۳۰ ۰ نظر
PATROMAS