مایکل جکسون - مشکلات

مواقعی بود که،درست قبل از شروع برنامه، به خاطر مسائل خاصی، مثل مشکلات کاری یا شخصی،اذیت بوده ام. در ذهنم می گفتم، « نمیدونم چطور با این مشکل کنار بیام، نمی دونم چطور میخواهم برنامه رو اجرا کنم. نمیتونم اینطوری اجرا کنم.»

اما همیشه به محض اینکه به گوشه صحنه می رسیدم، چیزی اتفاق می افتد. ریتم شروع میشود و نورها به من می خورد و مشکلات فراموش می شود. این بارها برایم اتفاق افتاده است. شوق و هیجان اجرا بر من چیره می شود. انگار خدا می گوید، «بله، تو می توانی. فقط صبر کن. صبر کن تا این را بشنوی.» و ضرب آهنگ زمینه وارد ستون فقراتم می شود و آن را به لرزه در می آورد و تمام وجودم را فرا میگیرد. گاهی اوقات تقریباً اختیارم را از دست می دهم و موسیقیدان ها می گویند، «چی کار داره میکنه؟» و فقط مجبور می شوند مرا دنبال کنند. حالتی پیش می آید که کل برنامه ریزی یک قطعه را تغییر می دهی. می ایستی و برای همه چیز از نو طرح میریزی و کلا چیز دیگری انجام میدهی. آهنگ تو را به جهت دیگری می کشاند.

مایکل جکسون